در زندگیم
کمر به قتلی نبسته ام / هرگز
دست به کمر نایستاده ام
قتلی را به چشم دیده باشم
با این همه / در تمام قتل های جهان دست داشته ام .
در لباس خواب خودم زندانی کرده ام خودم را
با راه راهی مشابه / و صراطی لنگ لنگان
موری که سوسوی چشمم روانه بود / با چاقویی کند .
چاقوی میوه خوری که در در دستم
می لرزم
از هیچ انسانی نمی ترسم
از مرگ نمی ترسم
از این مورچه می ترسم
ذره ای از مرا در خواب به یغما برده است .
دیشب در خواب خواب دیده ام :
مرد انتقامجو در حال آمدن است / در حال آمدن است
و انتقام خون هفت میلیارد انسان ِ لاغری را می گیرد
که به دست هفت میلیارد انسان فربه بلعیده شدند
سپس تک و تنها تمام زمین را اداره می کند .
اعتراف می کنم
تمام عمر / با انسان های زیادی دست داده ام
برای انسان های زیادی دست تکان داده ام
قسمت زیادی از آسمان را /
میان دو انگشت / عکس گرفته ام و گریسته ام
با این فرض / یعنی تمام کهکشان را به آغوش کشیده ام
مارکوپولو نبودم / همواره ی تن ها بودم
رویایی نداشتم
مارکوپولو بودم / در رویای دیگران سر در می آوردم
زیر دامن عروسی سپید .
یک دست رز ِ سپید که در در دستم
می لرزم
از هر انسانی می ترسم
از دوستی با هر انسانی می ترسم
از این مورچه نمی ترسم
ذره ای از مرا در خواب تا ثریا برده است .
دیشب در خواب خواب دیده ام :
نجات دهنده از گور برخواسته است
از گم و گور بر خاسته است از روی تختم من
چشم در چشم ِ تن /
ستاره ی داوود را هرچه در لای پاهات جستجو می کنم . نیست .
برام مهم نیست
وقتی به انتهای راه میرسی
وقتی که راه به انتهام میرسه
چه سرنوشتی برای من رقم می خوره
چه سرنوشتی برای اون راه رقم می خوره
بالاخره اتفاقی میافته
برام مهم نیست / چه سرنوشتی برای اون اتفاق رقم می خوره
همه ی این سرنوشت ها را توی خواب دیدم
اما الان بیدارم
و برام مهم نیست / چه سرنوشتی برای خوابم رقم می خوره .
من فکر میکنم باید صورتم رو بشورم
بنشینم سر سفره / تکه ای نان بردارم
و سهم خودم رو از خورشید روی آن بمالم
روی ابر خودم دراز بکشم / خسته که شدم
روی هلال ماه بنشینم و با ستاره ها عشق بازی کنم .
اعتراف میکنم
همه ی این ها رو توی شعرم نوشتم
اما الان دارم دقیقن با تو حرف می زنم مورچه ی عزیز !
برام مهم نیست / چه سرنوشتی برای شعرم رقم میخوره .